
بازار فولاد ایران در سال ۱۴۰۴ وارد مرحلهای شده که نمیتوان آن را صرفاً «رکود تقاضا» نامید. آنچه امروز در این بازار جریان دارد، حاصل همزمانی چند فشار ساختاری است؛ از افت مصرف در ساختوساز گرفته تا بحران انرژی، نوسانات ارزی و محدودیتهای ناشی از تحریم. در چنین فضایی، رفتار کارخانههای فولادی بیش از هر زمان دیگری به یک تصمیم استراتژیک شباهت دارد: آیا باید تولید را کاهش داد تا قیمت حفظ شود، یا با حفظ سطح تولید، ریسک فرسایش قیمتی را پذیرفت؟
این پرسش، محور اصلی رفتار فولادسازان در ماههای اخیر بوده و پاسخ به آن، مسیر بازار را شکل داده است.
تجربهای که از فولاد جهان به فولاد ایران رسید
در سال ۲۰۲۵، صنعت فولاد جهان با نشانههای آشکار رکود روبرو شد. کاهش تقاضا در بخش ساختوساز و صنایع سنگین باعث شد نرخ بهرهبرداری از ظرفیت تولید جهانی به حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد برسد؛ محدودهای که معمولاً زنگ خطر افت قیمت و سودآوری را به صدا درمیآورد. واکنش تولیدکنندگان بزرگ، ورود به جنگ قیمتی نبود. برعکس، کاهش هدفمند تولید بهعنوان ابزاری برای کنترل عرضه و جلوگیری از سقوط قیمتها در دستور کار قرار گرفت.
این الگو، به خصوص در اقتصادهایی مانند چین، اروپا و آمریکا دیده شد؛ جایی که فولادسازان ترجیح دادند بخشی از ظرفیت را موقتاً از مدار خارج کنند تا تعادل بازار حفظ شود. پیام این تجربه روشن بود: در دوره رکود، حفظ ساختار قیمتی گاهی مهمتر از حفظ حجم تولید است.
انرژی؛ متغیری که معادله را در فولاد بههم زد
در ایران، اما ماجرا یک تفاوت اساسی دارد. کاهش تولید فولاد در سال ۱۴۰۴، همیشه یک انتخاب آگاهانه نبوده است. بحران انرژی، بهویژه محدودیتهای شدید برق از نیمه فروردینماه، عملاً بسیاری از کارخانهها را ناچار به کاهش یا توقف تولید کرد. کاهش حدود ۴.۸ درصدی تولید فولاد خام در سهماهه نخست سال، بیش از آنکه ناشی از سیاستگذاری بازار باشد، نتیجه مستقیم ناترازی انرژی بود.
در نیمه دوم سال، این فشار تشدید شد. محدودیتهای برق تا حدود ۴۰ درصد نیز گزارش شد و واحدهایی که دسترسی به برق پایدار یا نیروگاه اختصاصی نداشتند، عملاً از رقابت خارج شدند. این کاهش عرضه، در ظاهر میتوانست عاملی حمایتی برای قیمتها باشد؛ اما افزایش هزینههای ثابت و افت بهرهوری، حاشیه سود فولادسازان را بهشدت تحت فشار قرار داد. در اینجا، کاهش تولید نه ابزار مدیریت بازار، بلکه واکنشی اجتنابناپذیر بود.
رکود تقاضا و رفتار دوگانه قیمت در بازار فولاد
ضلع دیگر این معادله، رکود تقاضاست. کاهش فعالیتهای عمرانی، محدود شدن پروژههای دولتی و احتیاط بخش خصوصی، مصرف فولاد را در سطحی پایین نگه داشته است. نتیجه این وضعیت، شکلگیری رفتارهای متفاوت قیمتی در میان کارخانههاست.
برخی تولیدکنندگان، برای جلوگیری از انباشت موجودی و حفظ جریان نقدینگی، به تعدیل قیمتها تن دادهاند. این گروه امیدوار است با کاهش نسبی قیمت، خریداران مردد را به بازار بازگرداند. در مقابل، گروهی دیگر با استناد به رشد هزینهها و افزایش نرخ شمش، تلاش کردهاند قیمتها را حفظ کنند تا از فرسایش بیشتر سود جلوگیری شود.
این دوگانگی، بازار آهنآلات را وارد فاز نوسانات نامنظم کرده است؛ نوساناتی که بیشتر از آنکه از تقاضای واقعی ناشی شود، بازتابدهنده شرایط مالی و استراتژی کوتاهمدت هر واحد تولیدی است. در برخی محصولات صنعتی، کاهش عرضه به حفظ نسبی قیمت کمک کرده، اما رکود صنایع مصرفکننده، اجازه شکلگیری موج جدید تقاضا را نداده است.
ارز، تحریم و فشار هزینهها در بازار آهن
نوسانات ارزی و محدودیتهای صادراتی، لایه دیگری از پیچیدگی را به این تصویر اضافه کردهاند. افزایش نرخ ارز، هزینه تأمین مواد اولیه و تجهیزات را بالا برده و همزمان، مسیر صادرات را برای بسیاری از فولادسازان ناهموار کرده است. اگرچه در تئوری، رشد نرخ ارز میتواند صادرات را جذابتر کند، اما تحریمها و مشکلات لجستیکی، مانع استفاده کامل از این مزیت شدهاند.
در چنین شرایطی، بازار داخلی با تقاضای ضعیف تنها گزینه پیشروی بسیاری از کارخانههاست. کاهش تولید، در این فضا به ابزاری برای جلوگیری از دامپینگ داخلی و حفظ حداقلی قیمتها تبدیل شده است؛ سیاستی که اگرچه از سقوط شدید قیمت جلوگیری میکند، اما چشمانداز رشد را نیز محدود میسازد.
جمع بندی؛ کاهش تولید، انتخاب یا اجبار؟
بررسی رفتار فولادسازان ایران در سال ۱۴۰۴ نشان میدهد که کاهش تولید، به استراتژی غالب بازار تبدیل شده است؛ اما نه لزوماً از سر انتخاب. همزمانی بحران انرژی، رکود تقاضا و فشار هزینهها، کارخانهها را به سمتی سوق داده که حفظ قیمت، اولویتی مهمتر از حفظ حجم تولید باشد.
این رویکرد توانسته تا حدی ثبات قیمتی ایجاد کند، اما بهای آن کاهش بهرهوری و تنگتر شدن حاشیه سود بوده است. تا زمانی که چالش انرژی و رکود بخشهای مصرفکننده حل نشود، بازار فولاد ایران همچنان در وضعیت انتظار باقی میماند؛ انتظاری که مشخص خواهد کرد آیا کاهش تولید تنها ابزار بقاست یا مقدمهای برای بازتعریف مسیر آینده صنعت فولاد.

